اقسام تعریف

قسمت اول: کلیات

الف( هدف ها

1 هدف کلی: آشنایی با اقسام تعریف و تمییز تعریف حقیقی از شرح لفظ یا شرح اسم.

2 هدف های آموزشی

آشنایی با اقسام تعریف

آشنایی با ارسطو به عنوان اولین فیلسوفی که قواعد تعریف را کشف نموده است

تبیین معیار های اقسام تعریف

توضیح حدتام، حد ناقص، رسم تام و رسم ناقص

ارزیابی تعاریف

شناخت تعریف منطقی و تمییز آن از شرح اسم و شرح لفظ

درک و اشعار به اموری که قابل تعریف نیستند

توجه و آگاهی به وظیفهٔ منطق در تعریف.

ب( پیش دانسته ها

پیش دانسته های این درس همهٔ مطالب دروس گذشته را در بر می گیرد؛ به خصوص بحث کلی

ذاتی و عرضی و اقسام کلی ذاتی یعنی جنس، فصل، نوع و همچنین عرض خاص و عام.

ج( اصطلاحات علمی

1 معرِّف: مجموعهٔ تصورات معلوم که سبب معلوم شدن تصویر مجهول می شوند.

2 معرَّف: تصوّر مجهولی که در مسیر تعریف، معلوم می شود.

3 حد تام: تعریفی است که ماهیت و حقیقت معرَّف را به نحو کامل بیان می کند زیرا در بردارندهٔ

درس پنجم

110

تمام ذاتیّات معرَّف است.

4 حد ناقص: حد ناقص تعریفی است که از انضمام جنس بعید به فصل قریب به دست می آید

و چون همهٔ ذاتیّات مفهوم مورد نظر در آن مذکور نیست ناقص شمرده می شود.

5 رسم تام: از ترکیب جنس قریب با عرض خاص به دست می آید و چون در آن عرض

خاص به کار رفته آن را رسم، و از آن جهت که جنس قریب ذکر می شود، تام می خوانند.

6 رسم ناقص: از ترکیب جنس بعید و عرض خاص شیء مورد تعریف به دست می آید.

ناقص خواندن این قبیل تعاریف از این روست که جزء اعم تعریف، جنس بعید است.

7 شر حالاسم: در این تعریف ما فقط میان یک لفظ و مفهوم و مدلول آن رابطه برقرار

می کنیم و هدف از این تعریف ایضاح مفاهیم است.

د( ارتباط با درس قبل

این درس در واقع تکمیل درس قبلی است و مبحث اقسام تعریف را که مقدمهٔ آن در چهار درس

گذشته آورده شده توضیح می دهد و مهمترین قسم تعریف را مشخص کرده وامور غیر قابل تعریف را

تنها با اشاره ای مورد بحث قرار می دهد.

ه( محور های اصلی درس

1 تعریف منطقی دارای اقسامی است.

2 تعریف به حد تام و ناقص، رسم تام و ناقص تقسیم می گردد.

3 ارسطو اولین فیلسوفی است که اقسام تعریف و قواعد آن را تدوین نموده است.

4 تعریف به حد تام کامل ترین تعریف در میان اقسام آن به شمار می آید.

5 بعضی امور قابل تعریف نیستند.

6 آدمی در زندگی خود به گونه ای طبیعی از اقسام تعریف برای امور خود بهره می جوید.

7 کار منطق تبیین قواعد تعریف و تشخیص نواقص تعریف به دلیل عدم رعایت قواعد تعریف

است؛ و عهده دار تعاریف در علوم نیست.

8 عاِلم هر علم نسبت به بقیه برای تعریف موضوعات و مفاهیم خود اولی تر می باشد.

111

قسمت دوم : سازماندهی فعالیت های یاددهی یادگیری

الف( آماده سازی و ایجاد انگیزه

در دروس قبل انواع سؤالات و مسایل برای ایجاد انگیزه و ورود در بحث تعریف انجام گرفته،

در این درس به دلیل اینکه دانش آموزان بناست نتیجهٔ مهم دروس قبلی را شاهد باشند؛ پس بهتر است

با توضیحاتی در خصوص دروس قبل آغاز شود و مشخص گردد یکی از مه مترین وظایف منطق تعیین

قواعد تعریف و ارزیابی تعاریف است.

هیچکس در ذهن خود نمی تواند تعریف را کنار بزند. هر مفهومی برای ما از رهگذر تعریف

روشن می گردد؛ پس تعاریف در حکم پیوند دهنده هایی هستند که به نحو احسن بین کلمات پیوند

می زنند تا بتوانند مفاهیم تاریک و مبهم را روشن نمایند. آدمی در پرتو نورانیّت تعاریف می تواند دارای

علم شود و علوم دقیق را به وجود آورد.

پس هر عاِلمی برای آن که در علم خود به پیش رود بایستی از تعاریف دقیق شروع کند تا راه را

برای خود هموار نماید.

می توان از دانش آموزان سؤال کرد وقتی تابلوهای مغازه ها را می بینند چگونه تشخیص می دهند

صاحبان آن مغازه ها و کارگاه ها چه کاری انجام می دهند؟ چرا بعضی از دروس برای ما سخت است ؟

چرا بعضی از مطالب دروس برای ما با سختی بسیار همراه است تا جایی که برای فهم آن ها امید خود

را از دست می دهیم؟

جواب همهٔ این سؤال ها در موضوع تعریف است.اگر از ابتدا مفاهیم کلیدی برای ما دقیق

تعریف شوند، خود به مثابهٔ چراغ های بسیار نورانی هستند که مسایل آن علم را برای ما روشن و واضح

می گردانند و ما را از حلقه های حل مسایل عبور می دهند.

ب ( مراحل تدریس

برای تدریس این درس مراحل زیر پیش بینی شده است:

1 تبیین تعریف به عنوان یکی از اقسام تفکر

2 انجام فعالیت نمونه

3 تبیین معیار های تعریف به حد تام

4 تبیین معیار های تعریف به حد ناقص و ارایه نمونه هایی برای آن

112

5 تبیین معیار های تعریف به رسم تام

6 تبیین معیار های تعریف به رسم ناقص

7 مقایسه و تطبیق تعاریف در فعالیت نمونه بر اساس اقسام چهارگانه تعریف و پاسخ مناسب

به فعالیت تطبیق

8 تبیین دلایل قوی تر بودن تعریف به حد نسبت به تعریف به رسم

9 تمییز بین شرح اسم و تعریف حقیقی

10 توضیح در خصوص امور تعریف ناپذیر

11 توجه و آگاهی به وظیفهٔ منطق درتعریف

12 توضیح تذکر ارسطو درخصوص تعریف

1 تبیین تعریف به عنوان یکی از اقسام تفکر: در درس های گذشته با تفکر در حوزهٔ

تصورات آشنا شدیم. در این درس که تکمیل مباحث گذشته است به دنبال آن هستیم که وقتی مجهولات

ما از نوع تصوری باشند چگونه آن مجهولات را معلوم کنیم. ذهن ما برای فهمیدن این مجهول چه باید

بکند؟

تفکر انسان در هرزمینه با حوزهٔ خاصی از مفاهیم روبروست و برای آن که بتواند مفاهیم و

ماهیات و حقایق حوزهٔ خود را روشن نماید باید بتواند مفاهیم درونی وبیرونی یک ماهیت را مشخص

نماید؛ برای مثال وقتی انسان را حیوان متفکر می خوانیم با توجه به مباحث قبل در جدول اجناس

درمی یابیم که حیوان شامل مفاهیمی از قبیل جوهر، جسم نامی، حساس و متحرک بالاراده است و با

ضمیمه کردن حیوان به ناطق یا متفکر که فصل انسان به حساب می آید می توانیم حوزهٔ مصادیق انسان را

مشخص نماییم. در این کار انسان برای ما همان معرَّف است که باید تعریف گردد و آنچه در معرفی این

انسان به حسب ذاتیاتش عنوان می شود معرِّف، و به کاری که در این خصوص انجام می دهیم تعریف

گویند. پس ما هر بار که می خواهیم حوزهٔ مصادیق مفهومی را روشن و مشخص نماییم در واقع دست

به عمل تعریف می زنیم. بعضی مواقع در تفکر خود بارها و بارها چنین کاری را انجام می دهیم. آیا

می توانید چند نمونه از امور عادی که بدین نحو برای ما روشن می گردد مثال بیاورید؟

2 انجام فعالیت نمونه: در این جا دانش آموزان به صورت گروهی با مشورت یکدیگر برای

هرکدام از مفاهیم با توجه به آنچه از دروس گذشته آموخته اند سعی می کنند برای مفاهیم ارایه شده تعاریفی

را پیشنهاد کنند. در این جا معلم باید آنچه از اصطلاحات معرَّف، معرِّف و تعریف دریافته اند برآنچه

انجام می دهند منطبق گرداند. این نکته قابل ذکر است که اگر دانش آموزان فقط به اعراض پرداختند

113

یا به مواردی نامربوط برای تعریف پرداختند نباید به آن ها اشکال گرفت. زیرا روشن گری هایی که معلم

می نماید و هر بار از گروهی در خصوص اشتباهات گروه دیگر پرسش می کند می تواند دانش آموزان را

به پاسخ صحیح رهنمون گرداند. در مراحل بعد می توانیم از هر اشتباه نتیجهٔ صحیح را اخذ نماییم.

3 تبیین معیارهای تعریف به حدتام: در این مرحله از دانش آموزان سؤال می کنیم تفاوت

این دو تعریف در چیست ؟

انسان:

الف( جسم نامی ناطق ب( حیوان ناطق

سؤال: کدام تعریف همهٔ ذاتیات انسان را در بر گرفته؟

وقتی به جدول اجناس و فصول توجه شود چگونه این ذاتیات در دو تعریف مرتب گردیده؟

الف( جنس بعید + فصل ب( جنس قریب + فصل

چرا تعریف «الف » همهٔ ذاتیات را در بر نگرفته است؟ در پاسخ به این سؤالات دانش آموزان

متوجه می شوند که معرَّف در گزینه «ب » همهٔ ذاتیات معرَّف را در بر گرفته است. تعریف به حد تام آنچه

را نام انسان به اجمال بر آن دلالت دارد به تفصیل بیان می کند. اگر خوب دقت کنیم در مفهوم حیوان

همان طور که قبلاً ذکر کردیم مفاهیم جوهر، جسم نامی، حساس و … مندرج است و وقتی همهٔ آن ها

به فصل انسان یعنی ناطقیت ضمیمه می گردد می تواند بیان گر نوع انسان باشد. در این تعریف همهٔ افراد

و مصادیق انسانی محدود به همین تعریف گردیده اند به همین دلیل این حدّ، حدّتام نامیده شده است.

تعریف به حدّ، اساسی ترین نوع تعریف است و هدف از آن بیان حقیقت شیء که شامل همهٔ ذاتیات آن

می شود، می باشد.

در این جا معرِّف و معرَّف به ترتیب حد و محدود به حساب می آیند.این دو نه فقط به لحاظ

مصداق برابر هستند بلکه از نظر مفهوم نیز برابرند. از دانش آموزان سؤال می کنیم:

آیا افرادی که در مورد آن ها حیوان ناطق صادق است، دقیقاً همان افرادی هستند که در مورد

آ نها انسان صادق است؟

آیا تعریف «الف » از انسان نیز به همین شکل است؟

آیا ویژگی های ذاتی و مفاهیم ذاتی که لفظ انسان به اجمال بر آن ها دلالت می کند همان است

که به تفصیل عبارت حیوان ناطق بر آن ها دلالت می کند؟

در تعریف «الف » می توان ادعای 3 را طرح نمود. در این جا دانش آموزان متوجه می گردند که

حدّ تام چه ویژگی هایی دارد.

114

4 تبیین معیارهای تعریف به حدناقص و ارایه نمونه هایی برای آن: در این مرحله معلم

از دانش آموزان می خواهد تا تفاوت تعاریف زیر را از انسان مشخص نمایند:

انسان:

1 جسم ناطق

2 جسم نامی ناطق

3 جوهر ناطق

اجناسی که در این تعاریف به کار برده می شود آیا برای انسان جنس قریب محسوب می شوند

یا جنس بعید ؟

چرا بعضی مواقع ناچار از به کار بردن جنس بعید هستیم ؟

جنس قریب اورانیوم چیست ؟

فصل آن چیست ؟

بعضی از امور به دلایل محدود بودن معرفت انسانی آن گونه نیست که بتوان به جنس قریب

آن ها علم پیدا کرد؛ پس باید به همان جنس بعید اکتفا کرد به شرط آن که بتوان فصل آن را به درستی

بیان نمود.

اگر فصل به خوبی بیان شود می تواند تا حدودی جنس قریب را برای ما مشخص گرداند، اما

کسی که منطق می خواند، باید بداند که اگر تعریفی ارایه گردید که حد ناقص محسوب می شود به این

معنی است که توانسته تا حدودی ذاتیات معرَّف را بیان نماید؛ پیداست که تعریف انسان به جسم ناطق

نمی تواند مفهوم انسان را به طور کامل منعکس گرداند؛ بنابراین معرِّف به لحاظ مفهوم در حدناقص

مساوی و برابر معرَّف نیست؛ زیرا تنها بعضی از اجزای مفهوم آن را دارد. اما به لحاظ مصداق برابر

است. مفهوم حیوان در حدّ تام برای تعریف انسان دالّ بر ذاتیاتی است که جسم و جوهر نمی توانند

آن ها رامورد اشاره قرار دهند.

حدّ ناقص بر خلاف حدّ تام که می توانست یک صورت ذهنی کامل و مطابق با معرَّف ارایه کند

نمی تواند تصوری کامل از معرَّف به ما بدهد اما می تواند معرَّف را از بقیه اشیاء متمایز گرداند .

وقتی ما از جسم یا جوهر یا نامی بودن برای انسان استفاده می کنیم واضح است که حساس و

متحرک بالاراده بودن آن را نادیده انگاشتیم و به همین دلیل است که بخشی از ذاتیات انسان در تعریف

مذکور نیست، این قسم از حد را ناقص نامیده اند. به طور خلاصه تعریف مورد بحث چون براساس

فصل قریب انجام گرفته و محدودهٔ مصادیق را مشخص و محدود نموده حدّ نام گرفته اما چون همهٔ

115

ذاتیات انسان در آن آورده نشده ناقص خوانده می شود.

5 تبیین معیارهای تعریف به رسم تام: گاهی مواقع پیدا کردن فصل برای بعضی از امور

که بتواند همهٔ افراد آن مفهوم یا ماهیت را در برگیرد بسیاردشواراست. برای مثال فصل ملک یا فرشته

چیست؟ فصل آب،که صرفاً آب را از همهٔ چیزهای دیگری که همانند آن است چیست؟ فصل رایانه

چیست؟ در چنین مواقعی شاید ما بتوانیم فقط بعضی از اعراض خاص را برای آن ماهیت یا مفهوم

ذکر نماییم.

عالمان بسیار سعی می کنند تا بتوانند مفاهیم ذاتی را که بیانگر فصل یک چیز است، بیابند؛

ولی در اکثر مواقع از پیدا نمودن چنین مفهوم ذاتی که بیانگر فصل باشد عاجزند؛ به همین دلیل سعی

می کنند به خصوصیاتی بپردازند که اگر چه جزو مفاهیم بیرونی است ولی حداقل می تواند آن چیز را از

چیزهای دیگر متمایز سازد. به عبارتی دیگر تنها فایده رسم جداسازی معرَّف از امور دیگر است و این

جداسازی نیز عرضی است و ذاتی نمی باشد. از دانش آموزان می خواهیم به تعاریف زیر توجه کنند:

انسان: حیوان ضاحک

مثلث: شکلی که دارای سه زاویه است

انسان: حیوان صنعتگر

چهار: عددی که چون در خود ضرب کنیم شانزده می شود یا عددی که از ضرب دو در دو

حاصل می شود.

در این تعاریف چه چیز مشترک است؟ با توجه به کلی وذاتی پاسخ دهید.

در همهٔ تعاریف از جنس قریب استفاده شده ولی به جای فصل از مفاهیمی استفاده شده که

ذاتی معرَّف ها نیستند اما عرض خاص معرَّف ها به حساب می آیند. ضاحک و صنعتگر بودن انسان، سه

زاویه برای مثلث، ضرب در خود و ضرب دو در دو برای چهار همه مفاهیم عرضی معرَّف های خود

هستند .

پس رسم تام تعریفی است که از جنس قریب و یکی از اعراض خاص حاصل می آید. از آنجا که

این تعریف هم ذاتی وهم عرضی را در بردارد تام نامیده شده است .

6 تبیین معیارهای تعریف به رسم ناقص: به تعاریف زیر توجه کنید وتفاوت آن را با حد

تام بیان نمایید )خطاب به دانش آموزان (:

انسان: جسم ضاحک

چهار: کمی که چون در خود ضرب شود شانزده می شود.

116

کم برای عدد و جسم برای انسان هر دو از اجناس بعید به حساب می آیند. شاید همیشه برای

ما مقدور نباشد که جنس قریبی را برای ماهیتی یا مفهومی پیدا نماییم. به همین جهت باید به یکی از

اجناس بعید آن اکتفا کنیم. ولی در تعریف به رسم کوشش بر آن است که از اعراض خاصه چیزی را

پیدا نماییم که:

1 بتواند معرَّف را از امور دیگر جدا سازد.

2 بتواند در مصداق با معرَّف ) نه در مفهوم( مساوی باشد.

3 مفهوم و دلالتش بر معرَّف تنها به التزام باشد.

7 مقایسه و تطبیق تعاریف درفعالیت نمونه براساس اقسام چهارگانه تعریف و پاسخ

مناسب به فعالیت تطبیق: در این مرحله دانش آموزان تعاریفی را که خود انجام داده اند با معیار هایی

که در تعاریف چهارگانه به دست آورده شده مقایسه و تطبیق می نمایند. از هر گروه می خواهیم تا پاسخ

خود را بر روی تابلو بنویسند. اگر گروه ها در بعضی موارد اختلاف داشته باشند با سؤالاتی که معلم

از مخالفان یک تعریف می پرسد، می خواهد که دلایل خود را ذکر نمایند و دیگران در خصوص دلایل

آن ها نظر بدهند تا برای هر مورد به کمک دانش آموزان به پاسخ مناسب و صحیح دست پیدا کنیم.

8 تبیین دلایل قوی تر بودن تعریف به حد نسبت به تعریف به رسم: این مرحله با سؤالی

شروع می شود:

چرا تعریف به حد قوی تر از تعریف به رسم و تعریف تام قوی تر از ناقص است؟

مقصود اصلی از تعریف دو چیز است:

1 تصور حقیقت و ذات معرَّف تا بتوانیم یک تصویر و مفهوم روشن در ذهن داشته باشیم؛

2 جدا سازی کامل آن مفهوم یا ماهیت از امور دیگر .

پیداست که این دو مقصود فقط در حد می تواند بدست آید نه در رسم؛ بنابراین تعریف به حد

قوی تر از تعریف به رسم است. از آنجا که در رسم تام جنس قریب که نماینده بیشترین ذاتیات در یک

ماهیت می باشد ارایه شده پس رسم تام نیز از رسم ناقص قوی تر می باشد.

9 تمییز بین شرح اسم وتعریف حقیقی: هدف از تعریف لفظی، ایضاح مفاهیم الفاظ

است، به همین جهت سعی می شود که برای یک مفهوم از مفهومی روشن تر استفاده گردد. در تعریف

لفظی ما فقط میان یک لفظ و مفهوم و مدلول آن رابطه برقرار می کنیم اما از این که بتوانیم با این نوع

تعریف ذاتیات و حوزهٔ مصادیق معرف را مشخص کنیم ناتوان هستیم.

بعضی مواقع برای آنکه بتوانیم تعریف به حد یا به رسم داشته باشیم ابتدا باید معنای دقیق لفظ

117

برای ما آشکار گردد. برای مثال آخشیچ که تعریف لفظی آن عنصر است یاعنقا به معنای سیمرغ. چون

این شرح از اسم و لفظ است لذا چنین تعاریفی، لفظی و اسمی خوانده می شوند.

10 توضیح درخصوص امور تعریف ناپذیر: مفاهیمی وجود دارد که برای ما امکان این

که بتوانیم جنس یا فصل برای آن ها تعیین کنیم وجود ندارد در واقع این مفاهیم غیر ماهوی هستند.

همان طور که در درس آورده شده تصورات مربوط به رنگ ها، طع مها، تصور سردی و گرمی،

و ترس فقط از راه حواس برای انسان ها قابل حصول است؛ در نتیجه این گونه تصورات حسی را که

نمی توان از طریق تعریف در ذهن کسی که فاقد آن است ایجاد کرد غیر ماهوی گویند.

گروه دیگری از تصورات مانند وجود، وجوب، امکان و حکم، مستغنی از تعریفند و در این نوع

موارد با تعریف لفظی شخص را متنبه می گردانند.

11 توجه و آگاهی به وظیفٴه منطق درتعریف: با تکمیل شدن مباحث تعریف در آخر باید

بر این نکته تأکید کرد که هدف دروس مربوط به تعریف در منطق، آشنایی با قواعد تعریف و تشخیص

عدم رعایت معیار های تعاریف چهار گانه است. اما برای تعریف در هر علمی نیاز به تخصص ویژه در

آن علم هست که بر اساس مفاهیم آن علم بتوانیم مفاهیم ذاتی و عرضی را تشخیص دهیم. براساس

منطق ما عیوب تعریف را می توانیم مشخص نماییم ولی در همین امر هم باید ابتدا نسبت به معرَّف

شناختی اجمالی داشته باشیم تا ملاحظه کنیم آیا معرِّف شرایط اجمالی حقیقی را بر آورده کرده است یا

خیر. از آن گذشته در هر علم بعضی از امور غیر قابل تعریف هستند و از آن ها به عنوان مبناهای اصلی

در روشن سازی امور استفاده می کنند، پس منطق به ما کمک می کند:

1 قواعد تعریف را بشناسیم.

2 معیار های تعاریف چهار گانه راتشخیص دهیم.

3 میزان دقیق بودن تعریف را بسنجیم.

4 امور غیر قابل تعریف را دریابیم .

12 توضیح تذکرارسطودرخصوص تعریف: دراین مرحله معلم باید توضیح دهدکه

ارسطو به عنوان تدوین کنندهٔ منطق، قواعد تعریف و اقسام تعریف راکشف و تدوین نموده است.ذهن

همهٔ انسان ها ناچار از تعریف است و تعریف به عنوان قسمتی از تفکر همیشه با انسان همراه است.

آدمی در فهم کلمات دیگران نیزبی نیاز ازتعریف نیست؛ درواقع فهم سخنان دیگران خودگونه ای

ازتفکر است که مرتب با مسألهٔ تعریف روبروست. ارسطو به خوبی به شرایط تعریف پی برده است و به

همین جهت تأکیدکرده که هر کدام از انواع تعریف چه به حد وچه به رسم باید شرایط تعریف و قواعدی

118

که در دروس اولیه متذکر شدیم را رعایت نماید.

ج( ارزش یابی از میزان یادگیری

موارد