برهان علییت1
تاریخچه [ویرایش]
نخستین کسانی که بهطورگسترده مفهوم علیت را در نوشتههای خود مطرح کردند؛ افلاطون و ارسطو بودند. ارسطو با طرح مفهوم علت غایی، سعی کرد از علیت به عنوان برهانی برای اثبات وجود خدا بهره گیرد. همچنین دومین برهان توماس آکویناس در اثبات وجود خدا همین برهان بود. در میان معاصران نیز فردریک کاپلستون از جمله قائلان به این برهان است.
برخی فیلسوفان مسلمان نیز علت غایی را علتالعلل و غایةالغایات نامیدهاند؛ و در اثبات خدا به آن تمسک جسته اند.
جزئیات برهان [ویرایش]
تعریف دور و انواع و شرح آنها [ویرایش]
دور مصرح [ویرایش]
برای آشنایی مثالی گفته می شود، فرض کنید دو نفر می خواهند با هم مسابقه بدهند حال اگر نفر اول به نفر دوم بگوید تا تو حرکت نکنی من شروع به حرکت نمی کنم و نفر دوم هم به نفر اول بگوید تا تو حرکت نکنی من هم حرکت نمی کنم، در این صورت هیچگاه این مسابقه شروع نمی شودو هیچ کدام از آن دو شروع به حرکت نمی کنند. به این حالت دور گفته می شود و آن محال است، به آن مصرح می گویند چون واسطه ای بین نفر اول و دوم وجود ندارد.
دور مضمر [ویرایش]
همان تعریف مصرح است با این تفاوت که، (در مثال) سه نفر وجود دارند یعنی بین نفر اول و نفر دوم واسطه وجود دارد که آن نفر شوم باشد.
تعریف تسلسل و شرح آن [ویرایش]
برای آشنایی مثالی زده می شود، در همان مثال مسابقه فرض کنید بی نهایت آدم وجود دارد، و هر کدام به نفر بعدی نمی گوید تا تو حرکت نکنی من حرکت نمی کنم، در این صورت هم مانند حالت دور مسابقه شروع نمی شود و هیچ کس حرکت نمی کند، این حالت هم محال است.
شرح برهان [ویرایش]
تقریرها [ویرایش]
با توجه به آنکه اصل علیت به چند صورت قابل طرح است، تقریرهای مختلفی از برهان ارائه شده است:
- تقریر نخست
ما در حال اثبات خداوند با استفاده از برهان علت و معلول هستیم، در این تقریر هرگاه نتیجه گرفتیم که شی ای علت است، آن شی همان وجود خداوند است؛
هر شی ای از دوحالت خارج نیست، یا علت است یا معلول، حال ما از شی1 (مثلا وجود آدمی) می پرسیم که آیا علت است یا معلول، اگر شی1 علت بود آن همان وجود خداوند است اما اگر آن شی1 معلول بود، می پرسیم علت شی1 چیست؟ (مثلا) در جواب می گوید شی2، باز ما از شی2 همین سوال ها می پرسیم، آیا تو علت هستی یا معلول؟ اگر گفت علت، او همان وجود خداوند است، در غیر این صورت (یعنی بگوید من معلول هستم) دو حالت وجود دارد این که بگوید من معلول شی1 یک هستم، که در این صورت دور پیش می آید و باطل است چون خود شی1 یک معلول شی2 بوده، و یا این که بگوید من معلول شی3 هستم، به همین ترتیب سوال ها از او پرسید می شود، در نهایت دو حالت تصور می شود این که تا بی نهایت این سوال ها پیش می آید و این همان تسلسل است و باطل است، یا می رسیم به شی ای که آن علت باشد و دیگر معلول شی دیگری نباشد، که آن می شود وجود خداوند.
- تقریر دوم
به تصریح توماس آکویناس، وجود هر چیز در جهان به چیزهایی دیگر وابسته است که این وجود توسط آنها توضیح داده میشود؛ اما اگر این سلسله بیپایان باشد، این توضیح پیوسته به تعویق میافتد و درنهایت هیچچیز توضیح داده نخواهد شد.بنابراین جهان تنها هنگامی درنهایت فهمیده خواهد شد که این سلسله به وجودی ختم شود که خود به هیچچیز وابسته نباشد.[۱]
- تقریر سوم
هر چیزی علتی دارد و چون دور و تسلسل باطل است، علت العلل وجود دارد.
- تقریر چهارم
هر معلولی علتی دارد و چون دور و تسلسل باطل است، علت العلل وجود دارد.[۲]
نقد برهان [ویرایش]
نقدهای مطرح شده به امتناع تسلسل و دور [ویرایش]
ادعای امکانپذیری تسلسل علّی [ویرایش]
- همچنین ببینید: نظریه جهان لایتناهی
به باور محمد حسین طباطبایی، اگر سلسلهای از علتها و معلولها را فرض کنیم که هر یک از علتها معلول علت دیگری باشد، سلسلهای از وابستگیها خواهیم داشت و واضح است که وجود وابسته، بدون وجود مستقل تحقق نخواهد یافت. پس ناگزیر باید ورای این سلسلهٔ وابستگیها وجود مستقلی باشد که همگی آنها در پرتوی آن تحقق یابند؛ زیرا مجموع بینهایت محتاج و وابسته هرگز غیر محتاج و مستقل نخواهد شد.[۳]
البته منظور این نیست که هر تسلسلی محال است. مثلا تسلسل اعداد محال نیست. اما برای مثال بازی دومینو را درنظر بگیرید: در این بازی افتادن هر قطعه مشروط به افتادن قطعه قبل است و بنابراین اگر ما ببینیم که دومینوها در حال افتادند؛ نتیجه میگیریم که حتماً آغازی بوده است. زیرا اگر آغازی نبوده باشد، چگونه افتادن دومینوها قابل توضیح است.
در مثال دیگر، اگر به تعداد نامحدودی دونده گفته شود فقط وقتی بدوید که نفر قبلی دوید، به نظز بدیهی می رسد که نتیجه بگیریم هرگز کسی نخواهد دوید.
| « | نمیتوان برهان علت اول را بهراستی برهان نامید. بهنظر معقول میرسد که امتداد سلسلهٔ علتها و معلولها را درآینده تا بینهایت بدانیم درست به همان وجه که بزرگترین عدد وجود ندارد؛ زیرا همواره میتوانیم بههر عددی که بزرگترین فرض شده است، عددی بیافزاییم. اگر وجود سلسلهای بیپایان رو به آینده به هیچ عنوان محال نیست، چرا سلسلهٔ معلولها و علتها درگذشته تا بینهایت امتداد پیدا نکند؟[۴] | » |
از سوی منتقدان مطرح شده که احتمال دارد تسلسل علّی واقعاً ممکن باشد.[۵][۶][۷] تلاشهایی برای بازنویسی این برهان یا ارائهٔ یک برهان مشابه بهگونهای که این کاستی در آن نباشد، شده است.[۸][۹]
زنجیرهای علّی شامل بیشمار هستِ وابسته را در نظر بگیرید. اگر کسی بپرسد «اصولاً چرا هستِ وابسته داریم» سودی نخواهد داشت اگر پاسخ داده شود «هستهای وابسته داریم چون هستهای وابسته دیگر سببشان شدهاند.» زیرا پیشفرض این پاسخ وجود هستهای وابسته است؛ اما این دقیقاً چیزیست که ما به دنبال پاسخش بودیم. هر پاسخ رضایتبخش به این پرسش مجبور خواهد بود به یک هست دیگرگون -یک هست لازم و بیعلت- دست یازد.[۱۰] در پاسخ ممکن است گفته شود که هریک از هستها علت دارند، اما زنجیرهٔ نامتناهی هستها بهعنوان یک کل ممکن است علت نداشته باشد؛ یعنی بهعنوان یک کل، یک هستِ بیعلت باشد. در این صورت تا جایی که در زنجیره پیش رفتهایم، علتدار است. زنجیرهٔ کشفنشدهٔ باقیمانده بهعنوان یک کل، بیعلت خواهد بود. پاسخ دیگر این است که علت زنجیرهٔ نامتناهی بهعنوان یک کل ممکن است خودش باشد (دور علّی نامتناهی).
ادعای امکانپذیری دور علّی [ویرایش]
- همچنین ببینید: علیت معکوس و سفر در زمان
دور بهمعنای آن است که موجود علت خودش باشد.
به تصریح مدافعان برهان، اگر فرض کنیم علت وجودی موجودی، خود او باشد؛ یعنی وجود موجود بر خود متوقف باشد در این حالت موجود چون علت خود است، باید سابق بر خود باشد، و چون معلول خودش است، باید متاخر از خود باشد. لازمهٔ این امر اجتماع متناقضین است. بنابرین به تناقض رسیدیم و دور باطل است. [۱۱]
از طرف مخالفان، بحثهایی طرح شدهاست که دورهای علّی، از نظر منطقی، فیزیکی، و شناختشناسانه ناممکن نیستند. تنها مشخصهٔ احتمالاً مخالفتبرانگیز که همهٔ دورهای علّی -در سیستمهای زماندار- دارند این است که برای توضیحشان به همزمانی نیاز است.[۱۲]
نقدهای مطرحشده بر قاعده علیت [ویرایش]
نقد قاعده علیت در تقریر اول و دوم [ویرایش]
برهانی که خود را نقض میکند [ویرایش]
سخن برتراند راسل:[۱۳]
| « | اگر هر چیزی باید دلیل و علتی داشته باشد، پس وجود خداوند هم باید علت و دلیل داشته باشد و اگر چیزی بتواند بدون دلیل و علت وجود پیدا کند، بحث دربارهٔ وجود خدا بیفایده خواهد بود، زیرا وجود طبیعت نیز بدون علت ممکن است. | » |
سخن جان هاسپرز:[۱۴]
| « | به هر حال فرض کنیم که ما بتوانیم این سوال را که آیا جهان به عنوان یک کل علتی دارد چنین پاسخ دهیم که علت آن خدا است. اما این سوال که علت خدا چیست اجتنابناپذیر است. بسیاری از کودکان و نوجوانان با پریشانی زیاد از والدین خود این سوال را مطرح میکنند سوال آنان کاملا درست است. چون ما گفته بودیم که هر چیزی علتی دارد و اگر آن سخن صحیح باشد پس خدا هم باید علت داشته باشد. | » |
سخن نایجل واربرتون:[۱۵]
| « | در این تقریر ابتدا فرض شده که هر چیزی معلول چیز دیگری است ولی آنگاه با بیان این که خداوند همان علت اول است خود را نقض میکند. هم میگوید که علت نامعلولی وجود ندارد و هم مدعی است که یک علت نامعلول – یعنی خدا – در کار است. برهان یادشده این پرسش را بر میانگیزد: و علت خدا چیست؟ چرا باید این سلسله در خدا متوقف شود؟ مگر خلاف ممکنات است که در جایی قبلتر؛ مثلآ با پیدایی خود جهان پایان پذیرد؟ | » |
امتناع امکان معرفت پیشینی ترکیبی [ویرایش]
دیدگاه عام فیلسوفان تجربه گرا این است که صدق قضایای منطقی و ریاضی، به علت تحلیلی و پیشینی بودن آنها و صدق قضایای بیانگر وقایع خارجی، به خاطر ترکیبی و پسینی بودن آنهاست؛ و معرفت پیشینی ترکیبی محال است.
به عبارت دیگر، از آنجا که سالب گزاره هر چیزی علتی دارد با حدهایش تناقض ندارد؛ صدق آن در گرو مشاهده است.[۱۶]